تبليغاتX
wilson alone

wilson alone

روزای منــــــــــــــــــــــــــــــــــــو شاهیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنم

بالاخره به ارامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش رسیدم

 

ببخشید که دیر اپ کرد

تازگی ها فهمیدم ادم وقتی دلش پره مینویسه

حتی اینکه مینوشتم تموم شده ال شده بل شده هم احساس بود

فکر میکردم رها شدم

اما نمیدونستم که اینا یعنی این که فکرم هنوز درگیره

چه از تنفر بنویسم چه از فراموشی...

حالا که دستم نمیره به نوشتن میفهمم که ذهنم رهاااا شده...

واقعا حسه خوبیه

خیلی ارومم

شاهین خاطره هامون همیشه عذابم میدادن

این اتاق در و دیوار و خیلی جاها که باهات بودم

لحظه هایی که تو رو یادم اوردن...

میدیدی ناخداگاه صورتم خیس شده

این اهنگ و گوش میدادم

دلشورم از اینه هرگز نیاد روزی که از فکرت جدا شم

باور کن اینو تنها نمیتونم تو این بیراهه باشم...

واقعا همیشه از این میترسیدم که هیچ وقت نتونم روزامون و فراموش کنم

تازه فهمیدم که این خاطره نیست که احساستو به یاد میاره

این احساسه که خاطره رو تو ذهن نگه میداره

خاطره هر چقدرم بزرگ باشه اگه احساسی پشتش نباشه...

10 روز پیش مجبور شدم بهت زنگ بزنم و اتفاقه بدی رو که افتاده بهت بگم....

تف به غیرتت

تف به مردیت

تف به شرف و معرفتت

ابروی هر چی قشره مرده بردی...

واقعا من واسه همچین پسری جونم و میدادم؟؟؟؟

چرا دروغ میگی به همه؟این بار راستش و بگو

بگو ارزو رفت

وای انقدر حرصم میگیره...هر کی از راه میرسه زود میگه بابا شاهین میره سر کار مدیر فروش شده...ال شده بل شده...عوض شده...

اخه مگه منه الاغ به خاطر این جور چیزا بات بودم؟تو بگو؟بودم؟انصافه؟همچین با دهنه پر میگن دیگه میتونی برگردی انگار من به خاطر این موضوع قهر کردم...

اینا چه میدونن من تو روزای نداری هم عاشقه شاهین بودم.نکنه توام یادت رفته...

فقط گفتم لااقل فقط تو بدونی موقعیته الانت واسه بودنم در کنارت واسم مهم نیست.

من با شاهینی که میشناختم زیره پلم زندگی میکردم...

این شاهین و نمیشناسم.

یه مدت دیگه صدا تصویر همه چیم از ذهنت پاک میشه...

فرمتم کن...فلش بزن...ویندوز بزن...نمیدونم هاردت و عوض کن...

من این کارا رو نمیکنم...

من میخوام یه انتی ویروس بزنم...خودش حل میشه...

برو ساکت دمه دره...برو ما موندنی شدیم...جاده به ما نساخت...

فقط سنگای لبه جاده شاهده لحظه هامون بودن...نترس فقط اونا شاهد بودن...برو که بقیه ی جاده هیچی ازت نمیدونن...

این بهترین پایان بود

دیگه حرفی واسه گفتن ندارم...

دیگه گلایه ای ندارم...

دیگه اصراری به شنیدن ندارم...

وبالاخره دیگه احساسی ندارم...

باید اتاقم و صندلیه ماشینم و دستام و بندازم تو وایتکس......

خیالت الوده بووووووووووود باید پاک شه کاملا...........

تو یه فکره الوده ای که باید از ذهنم پاک شی

یادته میگفتی من همیشه تو رو تو اوج میبینم

اره احساسه من خوده من از جنسه تو نیست.....

دیگه حتی نمیتونم اسمت رو رو کاغذ بیارم

دیگه واست نمینویسم

هیچ جا...

چه تنفر چه فراموشی....

ازت نفرت ندارم

ارزشه اینو نداری که ذهنم و درگیره نفرتت کنم...

فقط واسم غریبه شدی عینه همه ی پسرا........

اره...

دیگه واسه تو دستم به نوشتن نمیره...

دیگه کاملا فراموشت کردم از ته دل

نه اینکه خودم و گول بزنم

 

[ 90/10/27 ] [ 12:2 ] [ ارزو ] [ ]


وای ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن پسره چی میــــــــــــــــــــــــــــــــگه؟!

 

شاهین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا ارزشش رو داشت؟؟؟؟؟؟؟؟

وای خدای من ممنونم ازت...

میدونی ۲ روز قبل از اینکه ندا زنگ بزنه سر نماز کلی گریه کردم که خدا موندم چی کار کنم دوسم داره

 نداره...اصلا از کارات نمیشه فهمید!هر وقت میگفتم دوسم نداری میگفتی فقط خدا میدونه که چه

 حسی دارم بهت... بهت نمیگم و بیخبر میام از زیره پنجرت رد میشم...این احساس نیست؟؟!

میگفتم راست میگه...اخه دیده بودم میای واقعا...

اما...

در جوابه گریه هام ندا زنگ زد و اون اتفاقا افتاد...

 حالا بعد از ۲۵ روز محمد زنگ زد و چیزایی میشنوم که بعده ۴ سال میفهمم...

فقط میگم خدا شکرت...

پس زنگ نمیزنی که من قدرت و بدونم...

وای خدای من....تا این حد پررویی؟؟؟

تو خیانت کردی میری به ملت میگی بذار یه کم دور باشیم دلش برام تنگ شه...

زهی خیاله باطل...شتر در خواب بیند پنبه دانه...

متاسفم...

الکی الکی با ندا حرف میزدی؟؟؟اون جای مادرته خجالت بکش...

میدونم دوسش نداری...اما  من بودم تو قبولم میکردی...؟؟؟نه به قران...

شاهین هنوز توام باور نکردی...

پس به زودی خواهی فهمید کی باید قدر بدونه...

خودم هندونه دادم زیره بغلت که همیشه عاشقتم...اما گفته بودم نه در شرایطی...

تنت گرمه...رد دوست داشتنم رو دلت مونده...بالاخره درد میگیره جاش...

اون روز خیلی دوووووووووووووور نیست..

تویی که منتظره منی و فک میکنی مثله همیشه یه ماه دیگه اوضاع مثله اول میشه اما حالا کارت به

جهنم با حرفایی که فهمیدم مطمئن باش واسه همیشه رفتم...

[ 90/10/19 ] [ 7:28 ] [ ارزو ] [ ]


چرا هیشکـــــــــــــــــــــــــــــی باور نمیکنــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به هر کی میگم باور نمیکنه!!!!!

به هر کی میگم خنده تحویلم میده!!!!!!!!!

همه میگن داری وانمود میکنی....

میدونم فقط تو باور داری...

تو میدونی که...من حلقمون و بهت پس دادم...میدونی که به هیچ قیمتی حاضر نبودم از خودم جداش

 کنم...حتی اگه دستم نبود از گردنم اویزون میکردم...

اما پس دادم...

میدونم که الان دلتنگی...

یه حسه...

اما میخوام بدونی...

به یک جایی از زندگی که رسیدی میفهمی رنج رو نباید امتداد داد...

باید مثله یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد...

از بعضی ادم ها  هم باید بگذری و برای همیشه تمامشان کنی...

شاهین واسم تموم شدی...

لحظه ای که یه دختر کنارت نشست و اون حرفارو گفت و سکوت کردی فهمیدم که باید ببرم و بگذرم...

نمیدونم چه اتفاقی قراره بیوفته فقط مطمئنم که دلم ازت شکست واسه چندمین بار...میشنوم صدات و اما...

با یک تفاوت که دیگه ارزوی سابق نیستممم...

 

 

[ 90/10/15 ] [ 11:7 ] [ ارزو ] [ ]


به چه قیمتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟

خب اینم ماجرای اخر که میگم...

شاهین فکر کنم اومدی و اپ قبلیم رو خوندی تقریبا مطمئنم...

این که از مرداد چی گذشت بماند که تقریبا خیلی خوب بودددد.... دیگه بهت اطمینان پیدا کرده بودم... یه

 مدت هم که با سارا گشتم دیدم شاهین راست میگفت و سارا بهم دروغ گفته بود... الانم دیگه افتضاح

شده بود... کارش شده بود لات بازی به کل عوض شده بود. شاهینم ازش دست برداشت... خوش و خرم

 زندگی میکردیم . به خاطر کنکور من موقتی تموم کردیم که من درس بخونم...

یه هفته پیش ساعت ۸ شب بهش زنگ زدم.یه دختر برداشت شما؟؟؟ گفتم دوست دختر شاهینم گفت

 چه جالب منم دوست دختر فابریکشم... گفتم گوشی اون دسته شما چی کار میکنه گفت اخه الان

کنارمه... گفتم گوشی رو بده بهش گفت حرف نمیزنه گفت من ۶ ساله با شاهینم..

هر وقت با تو قهر میکنه با منه...

منم گفتم شاهین میدونه واسه چی این همه ساله کنارشم در هر شرایطی... میدونه که با فهمیدنه این

 موضوع دیگه کنارش نمیمونم...

زد رو اسپیکر همه حرفایی که تا حالا بهم گفته بود و گفتم و خداحافظی کردم چند ساعت گریه کردم بهم

 اس داد که روی اس دادن ندارم.من یه تاره گندیده تو رو به هزار تای این دخترا نمیدم... من خیانت نکردم

باید ببینمت توضیح بدم تو اس نمیشه...اینا همه فیلمه تو دنیامی هر اتفاقی بیفته تو زندگیم باز... هیچ

 کس نمیتونه تو رو ازم بگیره...من همیشه کنارتم و تو تو بغلمی...

گیر دادم تو اس بگو نمیخوام حضوری هی گیر دادم تا دیگه جواب نداد....دختره اس داد که شاهین داره

بهم اس میده که عزیزم مگه چیزی شده....

منم دیوونه شدم هز چییادگاری از شاهین داشتم بردم دره خونشون دادم اومدم...

رفتم با ماشین پشته خونشون واییسادم گفتم بیا هر چی میخوای بگو اما جواب نداد و منم اومدم.

یه نامه بهش داد بودم که میدونی که ارزو واسه همیشه رفت...

تحقیق کردم فهمیدم دختره کیه...  6سال پیش با شاهین دوست بود یه دختر مشروب خوره الکلی که ۲

 سال از شاهین بزرگتره...یه دختره هرزه که همه میشناسنش...

نمیدونم از کجا پیداش شده بود.شاهین توضیحی نداد منم بی خیال شدم.

شاهین رفت و همه چی تموم شد...

اگه میخونی بدون که شاهین رفتم...

اما به چه قیمتی خرایشون کردی؟؟؟؟

 

[ 90/09/30 ] [ 12:38 ] [ ارزو ] [ ]


ماجرای شاهینه من...

سلام دوستای گلم بالاخره داستانم رو نوشتم...البته این تا مرداده امساله...

اینا روزای خوشمون بودن...ادامه ماجرا رو که کوتاهتره رو دفعه بعد مینویسم که چه

بلایی سرم اورد و چی فهمیدم...

شرمنده که خیلی بلنده نشد خیانتاشم بنویسم که خیلی...

3 سال پیش تو محوطمون پسری رو دیدم که ...
بعده یه مدت تونستم بلوتوثش رو پیدا کنم.چون بلوک بغلی بود از خونه هم میشد

گرفتش.عکس و اهنگ میزدیم و گاهی نت میزدیم.ولی بیرون حتی سلام هم بهم

نمیگفتیم.وضعیتم طوری بود که ارزوم این بود یه بار واسه یه ثانیه تو صورتش نگاه کنم.
24 ساعته پشته پنجره بودم .از بالکن بالکنه اونا هم دیده میشد.شبا تا چراغاشون

 خاموش نمی شد نمیخوابیدم.همیشه با گوشی میحرفید.میدونستم دوست دختر

 داره اما نمیدونستم چنتا.چی کارست چیه.اسمه بلوتوثشs2h بود.گفتم راستی

قضیه این اسم چیه.گفت یعنی s.sh ش اسم خودم شاهین و س اسم اون سارا.


زدم زیره گریه گفتم خوب یه کم از اون بگو. گفت همه میدونن خونواده های

جفتمون.بهش قول دادم تا اخر عمرم کنارش بمونم.قراره ازدواج کنیم.از امسال

تابستون هم میاد و میره خونمون.الان 4 سال از دوستیمون میگذره.

گفتم ایشالا همه به مراده دلشون برسن در حالی که صورتم خیسه خیس بود.گفت

 حالا تو بگو مراده دله تو کیه؟گفتم بیخی.گفت بگو دیگه من همه چی رو گفتم.کیه؟از

 بچه محلاست؟من میشناسمش؟بگو به خدا کمکت میکنم بهش برسی.تمامه

سعیم رو میکنم.(اخه چی میگفتم بهش؟)گیر داد نگفتم.تهش قهر کرد گفتم باشه

اما به شرطی که به روت نیاری چیزی نگی و فراموش کنی.گفتم اون خوشگلترین

پسریه که به عمرم دیدم(اخه قبلا بحثش بود میگفت زشتم که من این حرف رو بهش

 گفتم.واقعا هم اونجوریه.تو منطقمون مشهوره به قیافه و تیپ شدیدا)به روش نیاورد

 گفت اون کیه گفتم تو.خواست بگه من؟چرا؟

گفتم میخوام رنگه اتاقم رو عوض کنم...بحث و عوض کردم اونم چیزی نگفت.

گذشت تا محرم شد قرار شد یه سی دی واسم بزنه.گفت 3 روز دیگه میدم 3 روز

 شد یه هفته 2 هفته 3 هفته 1 ماه 2 ماه 3 ماه 4 ماه 5 ماه...


هیچ خبری ازش نشدهر روز میگشتم اما نبود البته تو محوطه میدیدمش اما...


11 اردیبهشت تولدش بود رو دیواره محوطه یه جایی با اسپری بزرگ s2h نوشته بود

منم رفتم زیرش کیک کشیدم و بالاش نوشتم happy birthday to you...


خیلی خوشگل شد.

4 روز بعده تولدش نت داد . من همیشه on بودم.گفت مرسی بهترین کادویی بود که

تا الان گرفتم اون روز 6 عصر تا 2 نصفه شب نت دادیم.گفت سرم شلوغ بود نشد بیام.


اون روز بال در اوردم چون خیلی صمیمی شدیم باهم.


فرداش دیدم دلش پره گفتم چی شده.گفت ارزو سارا تحمله یه روز دوریم رو نداشت

 الان 4 روزه قهر کرده زنگ و اس دادم جواب نداد.گفتم چرا؟


گفت خونوادش نمی خوان من با سارا باشم هی دروغ میگن سارا هم باور

میکنه.میگن شاهین رو با دختر دیدیم چاقو کشه...تا منو بده کنن.بهش وابستم.


خلاصه من شدم مرهمه درده شاهین...در حالی که خودم نیاز به مرهم داشتم.


به روم نیاوردم که دیوونشم...میومد ماجرا رو واسم تعریف میکرد منم سعی میکردم

اشتیشون بدم.2 روز اشتی میکردن یه هفته قهر.سارا سراسری عمران میخوند.ش

 میگفت خیلی عوض شده.میدیدم که خونواده بهونست سارا از خودش خسته شده.


هر روز قرار میذاشتن بای کنن ش شمارش روبهم داده بود که هر وقت خواستی

 پیشتم.وقته قرار اس میداد ارزو لطفا اس اینا نده خودم میام میگم چی شد.


میرفت و تا 2روز خبری نمیشد.تهش من اس میدادم چی شد میگفت اشتی

کردیم.هی قهرو اشتی تا اینکه واسه همیشه جدا شدن.من گفتم عزیزم برگ از

درخت خسته میشه پاییز بهونست.

هر وقت بخوای ارزو هست.تو هیچ وقت مثله من تنها نیستی.به خدا راضی نبودم جدا شین.
هر روز که میگذشت صمیمی تر میشدیم اما جرئت نداشتیم تو کوچه سرمون رو بلند

 کنیم یه سلام بدیم بعده 2 ماه اس ها قطع شد.من خونه مامان بزرگم اینا بودم واسه

 اولین بار زنگ زد.برداشتم.گفت سلام خوبی بدونه سلام صداش دیوونم کرد.گفتم

خونه مامان بزرگم اینام نمیتونم.قطع کردم.کله بدنم میلرزید.عرق کردم.رنگم شده بود

گچ.دوییدم بیرون و بالا...


همه اب قند میدادن که تو چت شد یه هو؟


بعده 4 ساعت که حالم خوب شد زنگ زدم گفتم اس ها خرابه و چرت و پرت...46

 ثانیه شد و بای....


بعده یه ماه قرار گذاشتیم.اون اولین پسری بود که باهاش بودم.

باورم نمیشد که پسری که ارزوم بود حالا پیشمه.


پیشم بود اما نمیشد دوست پسر گفت.حتی تو این دو و نیم سال اندازه نخود کاری

برام نکرد.متفاوت از همه پسرا.چون پیشه من بود اما درک میکردم که دلش پیشم

نیست.اوایل خوب بود اما کم کم...


همش من اس میدادم.زنگ اینا هم نمیزد و حتی روزه تولدمم یادش نبود.هروقت سارا

 یادش می افناد میگفت ارزو نمیخوام هیچ کس و میخوام تنها باشم یه مدت دیگه

خوب میشد میرفتم دنبالش.


وابسته میکرد بعد میذاشت میرفت میگفت بالاتر از سیاهی رنگی نیست. 1سال

اینجوری گذشت.من با خواهرش دوست شدم.


وقتی میدیدم قاطی کرده میگفتم میخوای خودم به سارا بگم برگرده میگفت نه اون

 ارزشه تفمم نداره ومن از پشته پرده بی خبر بودم.هر وقت چیزی از سارا میگفتم

میگفت از اون نگو ازش بدم میاد نمیخوام یادم بیارم.


رفت سربازی اینجا بود که خیلی با هم صمیمی شدیم.


قول داد تا ابد پیشم بمونه.و قرار بود با هم ازدواج کنیم.خونواده ی اونم میدونستن.اما

هنوزم دلش پیشم نبود.انکار میکرد اما من میدونستم.

واسه هر مناسبتی واسش کادو میخریدم.اونم چیزایی که تصورشم نمیکرد. ولی اون...


تو پادگان هر روز زنگ میزدم که احساسه تنهایی نکنه.اس میدادم.حتی شبا که

نگهبان بود باز پیشش بودم.شنبه صبح که میرفت ساعت 4 بیدار میشدم از پنجره بای

 میکردم تا برسه اس میدادم.خلاصه انقدر بهش محبت کردم که حد و اندازه نداشت

اعتراف میکرد که جلو این همه محبت کم میارم.


اما باز کاری واسم نمیکرد که بگم منم دوست پسر دارم.همیشه میگفت ارزو بالاخره

یه روز ازم خسته میشی و تنهام میذاری.اما میدونستم اون کسی که اخر سر میره

اونه نه من.
ولی همیشه تو این فکر بودم که اگه بره چی کار میکنم. شاهینی که نفسه من بود.


شب و روز کنارش بودم.خونشون میرفتم.خونوادشم دوسم داشتن.


بعده سر بازی دیگه هر روز صبح تا ظهر پیشم بود.تا اینکه یه روز تو خونشون هر کاری

 کردم نگام نمی کرد میرفت تو فکر...میدونستم باز فیلش یاده هندستون

کرده.صورتش رو برگردوند رو تختش خوابید.

گوشیش رو برداشتم رفتم اس هاش.سارا اس داده بود واسه تولدش.من اون همه

گفته بودم شماره سارا رو بده میگفت ندارم.حالا...


داشتم دیوونه میشدم.خوندم یه اس اش مونده بود که ما هیچ وقت نمی تونیم هم

دیگه رو فراموش کنیم عزیزم ما با هم بزرگ شدیم.


گوشی رو گذاشتم اونجا گفتم دیدی گفتم چیزی شده.شماره رو برداشتم و رفتم.


اومدم گریه کردم و زنگ زدم به سارا.گفتم میخوام ببینمت.گفت به خدا با شاهین

 رابطه ای ندارم.گفتم میدونم.خیلی وقته دنبالت میگردم.فقط میخوام باهات

بحرفم.خالی شم.خیلی مهربون بود .رفتم پیشش.شدیم دوست جون جونی...


دیدم ماجرا یه چیز دیگست.
گفت منم عینه این روزای تو بودم اما انقدر اذیتم کرد تو این 5 سال که دیگه

نتونستم.من نابود شدم.چیزایی تعریف کرد که فقط از یه روانی بر می اومد.ش به من

 گفته بود گاهی سارا اس میده.سارا گفت نه این ش بود که ماهی یه بار اس زنگ

 میداد که ببینمت دلم واست تنگ شده.خلاصه کلی حرف که داشتم میمردم.


به شاهین گفتم گفت راست میگه ارزو من شرمندتم.


تصمیم گرفتم از خودم و عشقم بگذرم و اینارو اشتی بدم.سارا گفت بر نمیگردم اما

میخوام ببینمش تو خونشون تا بگم من عوض شدم و این کار و با تو نکنه که تو هم

مثله من شی.کاش باور نمیکردم حرفش رو.قرار رو ترتیب دادم.به هر دو شون گفتم

برگردین و به فکره دله من نباشین.خدا بزرگه.


شبه اون روز که قرار بود من تب و لرزه شدید گرفتم.خرداده همین امسال.تب از روی

 اعصاب و ناراحتی.بخاری رو بغل کرده بودم.اما دندونام قفل بود.شدیدا رو ویبره

بودم.قرار بود از امتحان بینش که میام برم دنباله سارا.بردم خونشون.دیدم سارا کلی

خوشگل کرده.دقیقا همون تیپی کرده که شاهین عاشقشه.(شاهین دختره ناز و

قرتی دوست داره که عینه دختر بچه باشه)


اتاقه شاهین پر از عروسکاییه که من خریدم.سارا رفت عروسکا رو برداشت بغل کرد

با لحنه بچه میگفت چقدر خوشمله اینااااااا منم میخوام .شاهین برا من بخر.کپ

کردم. عینه یه دختر بچه این ور اون ور میرفت دلبری میکرد.


فقط اومده بود دله شاهین رو خون کنه و مهم نبود براش که من اونجام.منه ساده

لوحم به خاطره این 2تا...


شاهین تو اتاق بود.سارا رفت تو تا بحرفه.یه هو در بسته شدددددددددد.رفتم پذیرایی

زدم زیره گریه...


صدای اهنگ می اومد که چرا رفتی؟؟؟


یه کم بعد...

از اتاق در اومد منم که چشام باد کرده بود...

بیچاره خواهره شاهین هم وا ایساده ما رو نگاه میکنه.


سارا گفت ارزو نشد خیلی ناراحته برو ارومش کن.رفتم دیدم موی سارا رو پیرنه

شاهینه. موهاش رو رنگ کرده زده تابلو دیده میشه.


شاهین گفت ارزو دیگه هیچ کس و نمیخوام منم رفتم. بارون میبارید.با سارا داشتیم

 پیاده می رفتیم.که شاهین نمیدونست من با سارا ام... به هوای رسوندته سارا با

ماشین اومد گفت برسونم گفتیم برو یه کم جلو تر باز نگه داشت!!نتونست دلش

پیشه سارا بود...گفت حالا تا یه جایی...

من رفتم عقب نشستم که سارا جلو باشه... فقط به خاطر شاهین...سارا باز دلبری

 رو شروع کرد.
رفتیم یه مرکز خرید.دلم سوخت گفتم شاهین تو هم بیا با ما.اومد.تو پاساژ ایستاده

بودیم.شاهین ماته سارا شده بود 3 بار صداش کردم با اینکه رو به رو ایستاده بودیم اما

 نشنید از بس...


شاهین هیچ وقت تا حالا ناراحتیه منو ندیده بود.دسته خودم نیست حالم هر جور که

بد باشه چشم به چشش بیوفته لبخند میزنم.اون شب اس داد که ارزو تا حالا این قدر

 ناراحت ندیده بودمت.خیلی بدکردم بهت.ممنون خیلی وقت بود سارا رو بغل نکرده

بودم...
گفتم مگه تو نمیدونستی اونجام که درو بستی نگفتی میمیرم؟گفت دسته خودم

نبود.دیگه باهاش سرد بر خورد کردم سکوت کردم میدونست نبخشیدمش...


هی میگفت تو دیگه دوسم نداری و من چیزی نمیگفتم...


سارا گفت دیگه جوابش رو نمیدم....

سارا فقط واسه عذاب دادنه شاهین اومده بود و الا دوست پسر داشت و منه احمق

 این و بعدا فهمیدم...

یه مدت گذشت هی حرص دادم اما دلم طاقت نیاورد بخشیدمش...برگشتم

پیششش اما به عنوانه یه رفیق.قول دادیم دوست اجتمایی بمونیم


یه مدت گذشت که خیلی خیلی خوب شد باهام ...


هر روز باهم بودیم. واسه تولدم رفتیم پیکنیک غذا درست کردیم . کلی عکس و

فیلم...


خلاصه 2 هفته این جوری گذشت.دست رو دست رو دنده و اهنگه این چه حسیه که

 تو وبلاگمه رو گوش میدادیم.عکسه دستامونم هست که رو وبلاگه.


اما من دیگه اعتماده سابق رو نداشتم هی تفتیش میکردم و این اونو ناراحت میکرد.یه

 روز یه اس دیدم که دیگه فراموشمون کردی و خبری ازت نیست.عصبانی شدم که

 کیییییه؟گفت من از خودم مطمئنم گفت کدوم؟بعد کمی پایین تر از اون شماره که

ذخیره نشده بود یه اس نشون داد که شاهین ریشادم...


دوسته خدمتش بود...
گفت خوشم نمیاد این جوری میکنی.قهر کردیم یه مدت بعد رفتم دنبالش اشتی

کردیم 2,3 روز بعد باز...


من رفتم به مهمونیه سالگرده ازدواج دختر عمم که فقط جوونا بودن و دختر پسر...


بالماسکه بود من انسان اولیه شده بودم.


ازش اجازه گرفتم چیزی نگفت...تعجب کردم.نگو دنباله بهونست.خلاصه رفتم و کلی

ترکوندیم تو مهمونی اس دادم که گله من خوابه؟گفت گله شما تو یه مهمونیه مخطلط

 داره میرقصه بعدا اس بدین!!!!کنایه بود منو میگفت...


گفتم دارم با دختر عمم میرقصم با پسرا که کاری ندارم...(جمعا 4 تا پسر مجرد بود

اونم فامیل درجه یک.پارتی نبود.)


گفت عوض شدی ارزویی که من میشناختم شال نمینداخت مقنعه مینداخت که...


حالا تو مهمونی مخطلط داره میرقصه با پیرن و موی باز...


گفتم اون همه که واست...نگه داشتم چه طور جوابم رو دادی؟


راست میگفت من بدونه اجازش ابم نمی خوردم.تو عروسی همین دختر عمم تو باغ

 مانتو شلوار مجلسی پوشیدم اما واسه سالگرد...


اما اینا بهوووونه بود.منم اس بای زدم.اونم جواب نداد و تموم شد.


ای یه بار یه ماجرای تلخ داشتیم.روزایی که به دلگرمیم احتیاج داشت بود و وقتی

 بینیاز شد رفت. من بازیچه شدم و هنوزم دوسش دارم.


حالا جعبه خاطراته سارا رم عید بهم داده بود که از بین ببرم...


همه ی نامه ها عکس های 2 تایی فیلم..تیکه مو و خیلی چیزایه دیگه ی سارا...


با گریه و زاری و عذاب اتیششون زدم.

[ 90/09/26 ] [ 13:47 ] [ ارزو ] [ ]


ماهی یه بار میام...

سلااااااااااااااااااااااااااام من دوباره اومدم

خوبیییییییییییین دوپس جونیام؟؟؟

من ماهی یه بار میام به وبم سر میزنم.کسی کامنت بذاره در اولین فرصت جواب میدم.

دوشتون دالم...

بای

[ 90/09/17 ] [ 19:26 ] [ ارزو ] [ ]


فعلا تا یه سال مجبورم برم...

سلااااااااااااااااممممممممممم

خوبین؟؟؟؟؟؟

ببخشید بچه ها این مدت نبودم...

الان هم اومدم بگم که دارم واسه کنکور میخونم دعا کنین ساله بعد که خیالم راحت شد میاام پی وبم....

دوستون دارم...

تا بعد...

بووووووووووووس

به امیده روزی که با یه خبر خوش بیام اینجا...

نه دوستی...یه خبر خوب راجع به تنهاییم...

[ 90/08/23 ] [ 12:18 ] [ ارزو ] [ ]


ماجرای چته کاظم و عسل

سلاااااااااااااااام خوفین گلای مـــــــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرسی که پیشم میاین...و ممنونم که نظر میدین.

فقط نظر خصوصی ندین مگه اینکه خیلـــــــــــی ضروری باشه

قرار بود این اپم ماجرای دردناکه خودم باشه که هنوز دو دلم بنویسم یا نه!!!

نمیدونم بچه ها بخوان بخونن یا نه!!!!!!

ولی ماجرایه خیـــــــــــــلــــــــــــــــــی بدیه

ماجرای چت عسل و کاظم (طنز) -  www.radsms.com

روزی دیگر

.

.

.

.

ماجرای چت عسل و کاظم (طنز) -  www.radsms.com

[ 90/05/24 ] [ 21:53 ] [ ارزو ] [ ]


من کجای این نمایشم؟؟؟

حرفهایم را تعبیر میکنی...

سکوتم را تفسیر!

دیروزم را فراموش...

فردایم را پیشگویی...

به نبودنم مشکوکی!

در بودنم مردد...

از هیچ گلایه میسازی...

از همه چیز بهانه!!

من کجایه این نمایشم؟؟

[ 90/05/19 ] [ 14:30 ] [ ارزو ] [ ]


مهم نیست

اسمت را موج میبرد...

تو را کشتی و قایق...

موهایت را باد...

نفس هایت را دیگری...

نگاهه چشمت را دلی...

و یادت را دفتر گم شده ام...

اسمم را سنگی نگه میدارد...

خودم را گوری...

خاطراتم را یک مشت خاک...

و یادم را ..................

مهم نیست!!!!!!

[ 90/05/19 ] [ 14:7 ] [ ارزو ] [ ]